چه نوع اعتقادی داریم؟
طبقه بندی های مختلف اعتقادی زیادی وجود دارد که می توانیم در اینجا مورد بحث قرار دهیم. به عنوان مثال ، اعتقادات فرهنگی ، اعتقاداتی وجود دارد که نشانگر نگرش شما ، عقایدی است که بیان کننده قدرت اراده شما ، باورهای ناخودآگاه و غیره است. اینها همه زمینه های جالب برای بررسی هستند ، با این وجود برای هدف این بحث می خواهیم باورهای اساسی را کشف کنیم. در هسته سیستمهای اعتقادی شما اینها تنها اعتقاداتی هستند که اهمیت دارند زیرا آنها پایه و اساس سایر اعتقادات را که شما برای آنها عزیز نگه دارید ، تشکیل می دهند.

اعتقادات را می توان به سه بخش بسیار مجزا تقسیم کرد. آنها شامل موارد زیر هستند:

قوانین روانشناختی
اعتقادات جهانی
اعتقادات
بیایید هر یک از این موارد را با کمی جزئیات بررسی کنیم.

قوانین روانشناختی باورها چیست؟
قوانین روانشناختی پایه های هر یک از باورهای شما را تشکیل می دهد. آنها احتمالاً نباید به عنوان اعتقاد طبقه بندی شوند ، بلکه به عنوان قوانینی هستند که عقاید شما را پشتیبانی می کنند. با این حال ، بحث در مورد آنها در اینجا مهم است زیرا آنها به شما کمک می کنند اعتقادی را که در حال حاضر تصمیمات و اقدامات شما را هدایت می کند ، بهتر بشناسید.

شما به چیزی اعتقاد دارید زیرا مجموعه خاصی از قوانین دارید که به شما می گویند این "چیزی" معنی دارد و دقیق است. بنابراین ، اگر این قانون منطقی باشد ، فقط معقول است که باور کنیم آنچه می بینید و تجربه می کنید حقیقت است.

قوانین روانشناختی غالباً ناشی از پاسخ درد و لذت است . برای مثال بیایید بگوییم که شما با یک وضعیت خاص روبرو شده اید. مغز شما سؤال خواهد کرد که آیا تصمیم گیری خاص یا انجام یک عمل خاص باعث درد یا لذت خواهد شد. شما یا تصمیم می گیرید اقدامی انجام دهید که به شما کمک می کند از درد جلوگیری کنید ، یا لذت ببرید. هر کاری را که می خواهید انجام دهید این امکان را به شما می دهد که به عقیده پنهان زمینه ای که در اصل آن قاعده خاص روانشناختی است ، ببخشد.

به عنوان مثال بگویید تماس تلفنی را که می خواهید با مشتری بالقوه پرسود برقرار کنید ، دارید. انجام این تماس هولناک به نظر می رسد و دشوار خواهد بود. با این حال ، می دانید که اگر بتوانید این مشتری را تضمین کنید که احتمالاً می توانید درآمد عالی داشته باشید. بنابراین شما به این وضعیت نگاه می کنید و دو گزینه ممکن را مشاهده می کنید.

یا می توانید این تماس را برقرار کنید ، یا به جای آن می توانید به تعویق بیاندازید و آن را تا فردا خاموش کنید. گزینه اول درد شما را به همراه دارد ، و گزینه دوم لذت و تسکین موقتی را برای شما فراهم می کند. اکنون با خودتان فکر می کنید:

اگر من این کار را کنم چه اتفاقی خواهد افتاد؟

اگر من این کار را کنم ، پس با آن چه اتفاقی خواهد افتاد؟

بیایید بگوییم که شما تصمیم می گیرید تا فردا کار خود را از کار بیندازید و بنابراین ، تصمیم به تعویق انداختن دارید و در عوض توجه خود را به موضوعات دیگر متمرکز می کنید. همه اینها بسیار مهم است زیرا قوانین روانشناختی شما تصمیمی را که در این شرایط اتخاذ خواهید کرد ، دیکته کردند. نکته مهم دیگر این است که در پشت این تصمیم ، عقیده پنهان و بالقوه محدود کننده ای نهفته است. این باور می تواند این باشد که:

"من به اندازه کافی خوب نیستم که این کار را انجام دهم ..."
"من سزاوار موفقیت نیستم ..."
"من یک شکست خورده ام…"
بنابراین قوانین شما ممکن است:

"من هرگز نباید کاری را انجام دهم که قادر به انجام آن نباشم ..."
"من هرگز نباید خطری را قبول کنم که فراتر از توانایی من باشد ..."
در نتیجه یک یا چند مورد از این اعتقادات ، شما بعداً به جای انجام اقدامات لازم برای تأمین این حساب ، تعویق به تعویق افتادید.

آنچه در این مورد قابل توجه است این است که قوانین روانشناختی شما بر تصمیمی که شما در آخر گرفتید تأثیر گذاشت. به عبارت دیگر ، درک و تفسیر شما از آنچه درد و لذت می بخشد در نتیجه نهایی تأثیر داشته است. قوانین شما لذت کوتاه مدت را بر لذت طولانی مدت در اولویت قرار داده است ، و این باعث می شود که از درد کوتاه مدت خودداری کنید حتی اگر این درد کوتاه مدت به طور بالقوه می تواند لذت طولانی مدت را برای شما به همراه آورد (اگر حساب را تضمین کردید).

چیزهای بیشتری در مورد قوانین روانشناختی وجود دارد . با این حال ، این امیدواری درک کافی را برای شما فراهم می کند تا بتوانید از نحوه ادغام آنها در سیستمهای اعتقادی خود مطلع شوید.

اعتقادات جهانی چیست؟
اعتقادات جهانی تعمیماتی است که شما درمورد چیزها ، درباره مردم و زندگی انجام می دهید. به عنوان مثال ، شما X را باور خواهید کرد و شما را باور نمی کنید. شما X را باور دارید زیرا فرضیات خاصی راجع به X و Y انجام داده اید که آنها را به روشی خاص تبدیل می کند.

باورهای جهانی فرضیاتی است که شما با آنها شروع می کنید:

"من هستم…"
"زندگی هست…"
"مردم هستند…"
اینها چیزهایی هستند که زیاد فکر نمی کنید. شما فقط آنها را به عنوان حقیقت می پذیرید ، و حتی این سوال را نمی کنید که همه چیز متفاوت باشد. به عنوان مثال ، آسمان به نظر می رسد آبی ، بنابراین ، باید آبی باشد. این بر اساس این فرض است که چیزی به نظر می رسد آبی است و بنابراین در همه موارد آبی است. اما مطمئناً می دانیم که این درست نیست.

فرض دیگری که ممکن است مطرح کنید این است که همه مردم دروغ می گویند و به آنها اعتماد نمی شود. این ممکن است در برخی محافل اجتماعی صادق باشد ، اما احتمالاً در سراسر صفحه صدق نمی کند.

این عقیده جهانی که به مردم اعتماد نمی شود ممکن است از سنین جوانی به روان شما وارد شده باشد ، و اکنون به عنوان یک بزرگسال ، شما حتی سایر موارد را نیز در نظر نمی گیرید. این برای شما صادق است ، و همه چیز مهم است.

این باور ممکن است هنگام کودکی به شما خدمت کند. صحبت نکردن با غریبه ها و اعتماد نکردن به مردم ، شما را از خطر دور نگه داشته است. با این حال ، آیا این باور جهانی امروز به شما خدمت می کند؟ چه فرصتهایی در لحظه حاضر شما را انکار می کند؟

بسیاری از اوقات شما حتی احتمالاً از فرضیاتی که انتخاب کرده اید آگاه نیستید و این اساس واقعیت شما را تشکیل می دهد. این راهی است که شما بزرگ شده اید ، و این مهم است. با این وجود ، آیا فرض این موارد و چنین باورهای جهانی مفید است؟ اگر آنها دیگر به شما خدمت نکنند ، ممکن است در لحظه حاضر مانع شما شوند.

محکومیت ها چیست؟
محکومیت ها قوی ترین اعتقادات هستند و اغلب از منطق مصون هستند. آنها اعتقاداتی دارند که بالاترین اطمینان ، تعهد و فداکاری غیرقابل انکار را دارند.

محکومیت اعتقاداتی است که شما در طول یک عمر ایجاد کرده اید که منابع عظیمی از منابع آنها را پشتیبانی می کنند. هر یک از این منابع ، از این عقیده پشتیبانی می کنند و پایه های اعتقاد شما را می سازند. علاوه بر این ، میزان احساسات ، زمان ، انرژی و اندیشه ای که در طول زندگی روی این اعتقادات سرمایه گذاری کرده اید ، آنها را عملاً غیر قابل ویروس می کند.

البته این بسته به محکومیت هایی که شما دارید ، خبر خوب و خبر بد است. به عنوان مثال ، اگر شما مجموعه ای از عقاید محکم را داشته باشید که اهداف شما و موفقیتی را که می خواهید به آن دست یابید ، پشتیبانی می کند ، پس در مسیر صحیح قرار دارید. این در حقیقت است که چگونه دستاوردهای بالا انگیزه لازم را برای ادامه کار هنگام مواجهه با سختی پیدا می کنند.

اگر از طرف دیگر ، شما مجموعه ای از محکومیت ها را در تضاد با اهدافی که می خواهید برای دستیابی به آن داشته باشید ، به احتمال زیاد خودتان را خرابکاری می کنید و در نهایت پیشرفت بسیار کمی خواهید داشت.

بزرگترین مشکل محکومیت این است که شما حتی نمی دانید که آنها را دارید. شما چنان در الگوهای عادت خود گیر کرده اید که تصور کردن دیگر امکانات جایگزین تقریبا غیرممکن است. با این حال ، این یک مانعی است که در صورت تمایل به باز کردن تمام پتانسیل های خود باید بر آن غلبه کنید.

انواع سیستم های اعتقاد

چگونه باورهای محدودیتان را شناسایی کنید
برای رسیدن به اهداف خود ، باید برخی اصول اساسی روانشناختی را تراز کنید. البته اهداف شما باید با هدف زندگی شما ، با  شش نیاز انسان ، با ارزشهای اصلی شما ، با خودپنداره خود مطابقت داشته باشند ، همچنین باید با سیستمهای اعتقادی شما همسو باشند. با این وجود ، این احتمالاً در جایی است که اوضاع برای بیشتر افراد تجزیه می شود ، و به ناچار یکی از دلایل اصلی عدم موفقیت امیدها و رویاها به نتایج واقعی و ملموس است.

اعتقادات محدودکننده بسیار زیادی وجود دارد که مانع از پیشروی ما می شوند و به همین دلیل ما همچنان به رفتارهای خرابکارانه خود افراط می کنیم .

با توجه به همه اینها ، اولین قدم شما برای تغییر باورهای محدودکننده شما به شناسایی باورهای محدودکننده شما می رسد. با این حال ، این روند همیشه ساده یا سر راست نیست. کمی بصیرت و درک لازم را خواهد داشت تا بفهمیم این عقاید چیست و چگونه آنها مانع از پیشرفت شما می شوند.

حال بیایید این روند را با کمی جزئیات بررسی کنیم.

در مرحله اول باید آنچه را که می خواهید بفهمید
اولین قدم شما این است که بفهمید که شما چه می خواهید. اینها اهداف ، اهداف و پیامدهایی هستند که می خواهید به آنها برسید. اینها کارهایی است که شما برای هفته ها ، ماه ها و حتی سال ها روی آن کار کرده اید ، اما به یک دلیل یا دلیل دیگری مواردی هستند که نتوانسته اید به آنها دست پیدا کنید.

شما عقب مانده می شوید زیرا احتمالاً مجموعه ای از اعتقادات محدودکننده را دارید که باعث خرابکاری در پیشرفت شما می شود. با این حال ، در این مرحله ، نگران این عقاید نباشیم. در حال حاضر ، مهمترین چیز این است که آنچه را که می خواهید روشن کنید. از خودت بپرس:

چه چیزی است که من می خواهم؟

من به چه اهدافی می خواهم برسم؟

دوست دارم چه نوع شخصیتی بشوم؟

چرا این همه چیز را می خواهم؟ فواید آن چیست؟

هرچه دلایل بیشتری برای پیگیری چیزی پیدا کنید ، انگیزه بالاتری را که باید در مورد اقدامات خود داشته باشید ، دنبال می کنید. و برای تغییر ، باید انگیزه لازم برای ایجاد این تغییر را پیدا کنید. به همین دلیل ، بسیار مهم است که وقت خود را صرف دانستن اینکه دقیقاً چرا می خواهید این اهداف و مزایایی که از رسیدن به آنها به دست می آورید صرف کنید.

باورهای محدود خود را مشخص کنید
قبل از حرکت ، مهم است که به خود یادآوری کنید که همه عقاید بی طرف هستند. برای مثال ممکن است شما یک عقیده را با شخص دیگری در میان بگذارید. این عقیده ممکن است در شرایط شما برای شما مؤثر باشد ، اما ممکن است برای شخص دیگر در وضعیت آنها کارایی نداشته باشد. به همین ترتیب ، یک باور خاص ممکن است در یک شرایط برای شما مؤثر باشد اما در وضعیت دیگری نباشد. بنابراین ، بستگی به اوضاع و احوال فرد دارد.

به همین ترتیب ، باید در نظر داشته باشید که یک اعتقاد در موقعیت خاص شما "چقدر" مفید است - در مورد هدفی که می خواهید به آن برسید. اگر این به شما خدمت کرده و از هدفی که در آن کار می کنید پشتیبانی می کند ، آن را نگه دارید. با این حال ، اگر به شما خدمت نکند و مانع پیشرفت شما شود ، این یک نشانه روشن است که شما با یک عقیده محدود سر و کار دارید.

باورهای محدودکننده شما غالباً فراتر از آگاهی هوشیار پنهان است. با این وجود ، سیگنال های کلیدی وجود دارد که می توانید به آنها توجه کنید که سرنخ هایی را برای شناسایی این باورهای محدودکننده در اختیار شما قرار می دهند. این سیگنال های اصلی هنگامی آشکار می شوند که در طول مسیر سفر به سمت اهداف خود با موانع و چالش هایی روبرو شوید.

شما به دلیل محدودیت اعتقاداتی که فضای گوش شما را اشغال می کند ، معمولاً نمی توانید بر موانع و مشکلات غلبه کنید. به عنوان مثال ، اعتقادات محدود کننده شما به طور بالقوه می تواند به روش های زیر آشکار شود:

وقتی بهانه می گیرید .
وقتی از چیزهایی شکایت می کنید.
وقتی در افکار منفی افراط می کنید .
هنگامی که به عادتهای ناپایدار افراط می کنید .
هنگامی که با روشهای محدود و غیر مفید با خود صحبت می کنید .
وقتی به نتیجه گیری می روید و یا فرضیاتی را انجام می دهید.
هنگام ترس یا ابراز ترس خود را .
وقتی نگران شکست یا اشتباه هستید نگران باشید .
هنگامی که بدون هیچ دلیل واضحی نگران باشید
وقتی در مورد تعویق فکر می کنید .
وقتی به فکر فرومایه شدن در کمال گرایی هستید .
تمام این موارد را در نظر بگیرید و تمام اعتقادات محدودکننده را که هنگام کار در راستای اهداف خود به وجود می آورید ، ذکر کنید. و بله ، حتی "فکر کردن" در مورد اهداف شما نیز اعمال می شود.

به عنوان مثال ، شما ممکن است به فکر دستیابی به یک هدف خاص باشید و در حالی که در مورد آن فکر می کنید ، یک حس مقاومت به جوش می آورید. هرچه مقاومت داخلی بیشتری را تجربه کنید ، محدودتر از اعتقادات در زیر سطح آگاهی آگاهانه قرار دارد.

به عنوان مثال ، ممکن است شما در این سال مالی 20،000 دلار اضافی درآمد داشته باشید. با این حال ، هنگامی که به این هدف فکر می کنید ، کم کم احساس عدم اطمینان و ناراحتی می کنید. این دقیقاً همان جایی است که شما باورهای محدودکننده خود را پیدا خواهید کرد. این اعتقاداتی است که شما باید برای آگاهی آگاهانه ایجاد کنید. می توانید با پرسیدن سؤالات زیر به خودتان این کار را انجام دهید:

من در حالی که به فکر دستیابی به این هدف هستم ، چه احساسی در درونم احساس می کنم؟

چرا برای رسیدن به هدفم نمی توانم بر برخی چالش ها غلبه کنم؟ چه چیزی مرا عقب نگه می دارد؟

به طور خاص چه راه هایی را طی می کند؟

به چه عادتهای ناچیز خودم را ملزم می کنم؟

چگونه در مورد این وضعیت فکر می کنم؟

من چه می گویم یا با خودم انجام می دهم که مرا باز می دارد؟

من به چه بهانه ای تمایل دارم که در آن افراط کنم؟ این بهانه ها چیست؟ چرا آنها را می سازم؟

چرا فکر می کنم این کار سخت یا خیلی سخت است؟ چه چیزی مرا متوقف می کند؟ چرا؟

تمایل دارم از چه شکایاتی شکایت کنم یا دیگران را مقصر بدانم؟

آیا من به طور بالقوه قوانین روانشناختی دارم که مانع از پیشروی من می شود؟

من در پی دستیابی به این هدف ، چه افکار منفی و بدبینی را تمایل می کنم؟

درباره عدم توانایی من در دستیابی به این هدف چه فرضیات یا نتیجه گیری می کنم؟

آیا اعتقاد جهانی دارم که ممکن است مرا عقب بیندازد؟

انتظار دارم چه اتفاقی بیفتد؟ معمولاً چه اتفاقی می افتد؟ چرا اینجا اختلاف وجود دارد؟

آیا استانداردهای من خیلی پایین است ؟ چرا؟ شاید ، من باید نوار را بالاتر بگذارم؟

آیا من ارزشهایی دارم که با اهداف من مغایر باشد؟ من درباره این ارزش ها چه اعتقادی دارم؟

چگونه می توانم خودم را برچسب گذاری کنم و یا خودم را در هنگام رسیدن به این هدف توصیف کنم؟ چگونه می تواند این مسئله را ایجاد کند؟

چه داستانهایی را می توانم درباره آنچه باید یا نباید انجام دهم ، و چه باید یا نباید اتفاق می افتد به خودم بگویم؟ این از اهمیت چگونه است؟

با گذشت زمان برای تأمل در مورد این سؤالات ، اکنون مهم است که بطور صحیح مشخص کنید که چه اعتقادی محدود کننده در حال حاضر شما را عقب می اندازد. از خودت بپرس:

پاسخ این سؤالات چه بینش در مورد اعتقادات محدود من دارد؟

چه اعتقاد محدود کننده خاصی در حال حاضر من را عقب می اندازد؟

چگونه این اعتقادات محدودکننده مانع از دستیابی به اهداف و اهداف مورد نظر من می شود؟

چگونه این اعتقادات محدودکننده فرصت من را برای تبدیل شدن به شخصی که می خواهم باشم ، از من سلب می کند؟

به یاد داشته باشید که اعتقادات محدودکننده شما فرضیاتی است که شما در مورد واقعیت ایجاد می کنید که در وضعیت خاص شما صادق نیست. آنها کمک کننده نیستند ، و مطمئناً به شما یا اهدافی که می خواهید برای رسیدن به آنها برسند ، خدمت نمی کنند.


درک شکل گیری باورهای محدودیتان
قبل از حرکت ، ممکن است مفید باشد که چگونه این باورهای محدودکننده راه خود را در زندگی شما یافتند. از خودت بپرس:

چگونه من به این باور محدودکننده خاص رسیدم؟

چه چیزی باعث شده است که من تا مدتها روی این عقیده بمانم؟

درک چگونگی به وجود آمدن این عقاید می تواند به شما کمک کند تا از طریق آنها موثرتر عمل کنید. شاید این باورها با خاطرات و تجربیات کودکان مرتبط باشد که دیگر در خدمت منافع بیشتر شما نیستند. باز کردن این خاطرات می تواند به شما کمک کند تجربه های خاص را رها کنید ، و حتی ممکن است افراد خاصی را که مرتکب اشتباه شده اید ، ببخشید. و احتمالاً ، شما نیز می توانید شجاعت آمرزش خود را پیدا کنید.

دلیل دیگری که جستجو در منشا اعتقادات باورهای محدودکننده شما مهم است این است که هر اعتقادی که به آن اعتقاد دارید ، مجموعه ای از منابع را دارد که از آن پشتیبانی می کند. و با درک منشأ این عقیده ، خود را در موقعیت نخست قرار می دهید تا به منابع مختلفی که به این عقیده دامن زده اند ، اشاره کنید. برای کمک به شما در این فرآیند شناسایی ، از خود بپرسید:

چه نوع ارجاعی از این اعتقاد محدودکننده پشتیبانی می کند؟

چه دانشی از این عقیده پشتیبانی می کند؟

چه تجربیات زندگی از این عقیده پشتیبانی می کند؟

چه تجربیات شدید احساسی از این عقیده پشتیبانی می کند؟

چگونه من در طی سالیان سال بر این اعتقاد به خیال خود عمل کردم؟

چه چیزهای خاصی را تصور کرده ام؟ چه داستانهایی را به صدا در آورده ام؟

بسیاری از این منابع ممکن است خیلی خوب در تصورات شما جمع شده باشند. و بنابراین ، آنها هیچ پایه و اساس واقعی در واقعیت ندارند. منابع دیگر ممکن است مبتنی بر دانش یا مفروضات نادرست باشد.

سپس ممکن است منابع متعددی وجود داشته باشد که ممکن است براساس تجربیات زندگی واقعی باشد ، اما با گذشت زمان مغز تمایل دارد تحریفات گذشته را تحریف کند تا شما را از حقیقت (درد) محافظت کند. بنابراین ، آنچه شما اکنون فکر می کنید اتفاق افتاده است ، ممکن است به روشی که امروز تصور می کنید اتفاق نیفتاده باشد. به همین دلیل ، ممکن است ارزش گذراندن مدتی را برای حراج در این تجربیات صرف کند تا حقیقت عقاید محدودکننده اعتقادات خود را باز کند.

 

https://www.janblaghy.ir/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%b9-%d9%88-%d8%a2%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%ba%db%8c%db%8c%d8%b1-%d8%af%d9%87%d9%85/#more-11854